دل نوشته:
شده سوار خط واحد بشی و توی اون شلوغی و ازدحام جمعیت فقط خیره بشی و به اطرافت نگاه کنی؟ حتماً برات پیش اومده که یه پیرمرد را در حال سوار شدن یا پیاده شدن ببینی که با دستان لرزان و نفس نفس زنان میخاد یه دونه بلیط بده و ...
این صحنه ها توجه من را به خودش جلب میکنه. به این فکر میکنم که این پیرمرد چه حالی داره؟ احتمالاً احساس ناخوشایندی داره و دادن یک بلیط هم براش خیلی زحمت داره! اون دوره جوونی را قدرناشناسانه( در غفلت تمام) تموم کرده و حالا دست به گریبان نفس کشیدن است. ( حالا ما قدر همین نفس کشیدن رو قدر نمیدونیم. فردا که پیر شدیم میفهمیم که چه نعمتی بود!). خودت رو جا یکی از این پدران پیر قرار بدی میفهمی چه حالی دارن.
در برابر مشاهده و احساس کردن چنین صحنه ای من فقط به خودم فکر میکنم که قطعاً چنین سرنوشتی در انتظارم هست و این سرنوشت هر انسانی است که در سیکل زندگی قرار میگیرد. راستش از هم اکنون برای چنین سرنوشتی دچار تاسف و دلگیری میشوم.( آیه مبارکه قران هست: و من نعمره ننکسه فی الخلق – هر کس را عمر دادیم شکسته اش میکنیم در بین مردم. به تعبیر دیگه می شکونیمش!!!).
راستی! وقتی که آخرش اینه چکار بایدکرد ؟ اصلاً شما چه حسی نسبت به زندگی پیدا می کنید؟ قطعاً اگه واقع بینانه تامل کنیم و چنین آینده ای را برای خودمون هم ترسیم کنیم برامون تلخ و ناخوشایند است و در نتیجه امروزمان را هم تحت تاثیر قرار میده .
شاید به این نتیجه برسیم که زندگی ارزش اون را نداره که به هر قیمت و از هر راهی بخوایم از اون متمتع شویم.
اون پیرمرد فقط در صورتی میتونه از پیری اش رضایت داشته باشه که یک عمر را با شرافت و اخلاقی زندگی کرده باشه ( توی زندگی بدهکار کسی نباشه و در برابر وجدانش شرمنده نباشه و حتی به عملکرد یک عمر خودش بتونه افتخار کنه. خودش در مقابل خودش بتونه سرش را بالا بگیره که یک عمر مردانه زندگی کرد. حالا هرچی پیشآید خوش آید!).
آخه اونایی که خارج از چارچوب های اخلاقی و مشروع بریدندو دوختندو بردند و خوردند به کجا رسیدند؟ که حالا ما بخایم خودمون را خراب کنیم ( قران آدم را توصیه میکنه به اینکه لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیاه الدنیا لنقتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی – هرگز به متاع ناچیزی که به قومی از آنان در جلوه حیات دنیای فانی برای امتحان داده ایم چشم آرزو مگشا و رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده تر است- طه 131)!
راستی یک بار دیگه که سوار اتوبوس شدین و چشمتون به این پدران پیر و از نفس افتاده افتاد . این دو آیه را هم به عنوان قاعده زندگی در کنار هم بذارین ببین برای مشی تان در دوره جوانی به درد میخورد یا یا نمیخورد؟
( میخواستم به پدیده مرگ برسم که زبان حال همراهیم نکرد و سخن به درازا کشید . ان شاءالله توی یک پست دیگه به این مساله می پردازم).
به امید عاقبت بخیری!
هشیاری من بگیر و مستم بنما سرمست زباده الستم بنما
ندا آمد : ارجعی ... !
... با دلی آرام و قلبی مطمئن رفت.
خیلی مصدع اوقاتتان نمی شوم؛ در حال مطالعه کتابی با عنوان آئین اخلاقی دانشجویان بودم مطلبی توجهم را جلب کرد که شنیدنش برای دوستانی که ان شاء الله به احتمال قوی احساس تکلیف میکنن و مناصبی را برای خدمت به خلق دست میگیرند آموزنده و تامل برانگیز خواهد بود:
مطلب حدیثی از پیامبر اسلام (ص) بود که می فرماید:
هدایا العمال حرام کلها
هدایا یی ( که) مسئولین و کارگزاران (می گیرند) همگی حرام است...
برای ارادت ورزی به حضرتش:
آری. مهم بود که فرمود اگر درست و دقیق پیام مرا نرسانی همه زحماتت در این ۲۳ سال حبط می شود و انگار که همه هیچ...
گو این که این آخری از همه مهمتر بود. یعنی بعد از عمری پیام آوری و تحمل رنج و مشقت پیامبری آخر کار باید بزرگترین و مهمترین پیام را اعلام نماید....
من را می شناسید؟ قبول دارید؟ تا چه میزان از من حرف شنوی دارید؟و ...
امت یکصدا عرضه داشتند: تو مولا و سرور ما هستی. تا جان در بدن داریم ...
فرمود:هر کس که من مولایش هستم علی مولای اوست...
خدایا دوست بدار هر کس که علی را دوست دارد و دشمن باش با دشمنانش...
ولوله ای در میان امت به راه افتاد: بخ بخ یا علی...
به بهانه ولادت حضرت رضا(ع):
السلام علیک یا امام رئوف...
نکته۱.در بین امامان معروف است به امام رئوف...
نکته ۲.ضامن آهو شد تا نشون بده که نه فقط انسان ها که امام همه موجودات است...
نکته ۳ .مرحوم میرزا مهدی آشتیانی مبتلا به مرض یرقان و نگران از اوضاع وقت کشور ( اشغال آذربایجان از سوی پیشه وری) به قصد زیارت امام رضا عازم مشهد شد.در عالم مکاشفه می بیند معصومین (علیهم السلام) را که در صحرایی هر کدام در خیمه ای تشریف دارند و بلندترین خیمه هم متعلق به پیامبر (ص ) است.وارد میشود. طرح حاجت میکند. پیامبر می فرمایند: شما ایرانی ها باید به خدمت فرزندم حضرت رضا برسید و طرح حاجت کنید) (نقل از حاج آقا صدیقی)...
نکته ۴. گفتند اگر از ائمه علیهم السلام عرض حاجت کنید قطعاً پاسخ میدهند، یا نقد در دامانمان می ریزند یا به حسابمان واریز می کنند....
نکته ۵. می توانیم به ائمه و به امام رضا اعتماد کنیم و عرض حاجات کنیم...
راستی شما چه حاجتی از امام رضا دارید...؟
قبلاً از کتابی با این موضوع براتون گفتم. گفتم که خیلی خوشم اومد و دوستان را هم توصیه به خوندن اون کردم. اما اخیراً احساس می کنم واقعاً جامعه ما و به خصوص محیط های کاری نیاز شدیدی به آن دارند. و کمرنگ شدن اون می تواند بنیان افکن باشد.
مساله از اونجا برام جدی شد که وقتی به منزل ... زنگ زدم و احوال پرسی کردم.گفتن که خ ا ن م فلانی هم اینجاست. آشنا بود و همیشه هم ما مدیون لطفشان بوده ایم. خیلی طبیعی بود که از ایشان هم احوال پرسی کنم...
بعد از چاق سلامتی معمولی که گوشی رو به میزبان داد. میزبان آشنا گفت فهمیدی که چی گفت( خنده). راستش من اصلاً، خوشبختانه، نشنیده بودم که مزاح فرموده اند.گفت که میگه ...
گفتم من که متوجه این قسمت از صحبتاش نشدم. صبح روز بعد که داشتم به شب قبلش فکر میکردم.یه لحظه از اون خ ا ن م آشنا تعجب کردم که با چه رویی م زا ح می فرمایند.علی الخصوص که توی جمع می باشند و اقتضای مجلس نیست.
دوباره تعجب کردم که میزبان محترم و سابقاً محجوب و مثلاً همچنان متدین با چه رویی برای حقیر نقل قول میکنه؟
و از همه بالاتر این که چرا همون لحظه که نقل قولش را شنیدم خودم هم متوجه نشدم و من هم خیلی آروم از کنار اون گذشته ام.
راستش تنها نکته ای که به ذهنم رسید این بود که
جامعه ما خیلی آروم در حال رخت بر بستن از حیااست.
اونقدر آروم که اگر تذکر داده شود خیلی ها از غفلت خودشون جا می خورند.
بله متاسفانه این پدیده شوم بی حیایی در حال فراگیر شدن اما به شکل کاملاً نامحسوسی ست.
در محیط های کاری که بماند...
حالا سوال از من ، جواب از دوستان:
۱. آیا شما تاکنون به این مساله فکر کردید؟
۲. آیا اصولاً با نظر حقیر موافقید که جامعه در حال ...؟
۳. اگر موافقید علت اون را چه می دونید ؟
۴. و راهکارهای مقابله با این پدیده شوم چیست؟
راستی دوباره خوندن کتاب حیا را توصیه می کنم. حیا نوشته امير حسين بانكي پور فرد.انتشارات حديث راه عشق.( رجوع شود به چند پست قبل).
به امید آنکه جامعه ما مزین به حیا گردد.
راستش این مطلب ادامه پست قبلی است . مدتهاست که سؤالی ذهنم را به خودش مشغول داشته . از یک طرف گفتن "البلاء للولاء". از طرف دیگر هم شنیدیم که " از ماست که برماست".
وقتی برا یه نفر مشکل و گرفتاری پیش میاد از کجا میشه فهمید که مصداق کدوم یک از دو جمله بالایی است؟
البته من به شخصه میذارم به حساب اولی. شاید به خاطر اینکه یه مقدار زیادی خوشبینم. شاید هم به خاطر اینکه خیلی زود باهام تصفیه حساب میکنه.( انگار اصلاً نمی خواد بدهکار بمونم). اما این احتمال هم هست که یه گرفتاری و مشکل مصداق یکیشون باشه. مشکلات دیگه مصداق اون یکی باشه.

میگن یه روز لیلی داشت شیر میفروخت .مردم ریختن در دکان لیلی که ازش شیر بخرن. لیلی هم یکی یکی ظرفشون رو می گرفت و پر از شیر میکرد.
جناب مجنون هم کاسه به دست، رفت توی صف که از لیلی شیر بخره...
( تست هوش - عاطفی - : به نظر شما لیلی در برابر این مشتریش چه حرکتی میکنه؟ اول جواب بدین بعد بقیه مطلب رو بخونین.)
.*.*.*.*.*.
.آقا چشمت بد نبینه لیلی دست دراز کرد کاسه رو از مجنون گرفت. زد زمین و شکوند...
مردم به مجنون خندیدند. گفتن شیر بهت نداد.ظرفت رو هم شکوند.اما مجنون با این زمزمه که " اگر نبودش با من میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی" رفت و رفت و رفت ...
اجازه بدین دوتا سؤال مطرح کنم. شما جواب بدین.
۱. از کوجا بفهمیم که ما مصداق کدومش هستیم؟ البلاء للولاء یا از ماست که برماست؟
۲. اون ستاره*.*. چه معنایی داره؟
رابطه ما با دنیا غیر از رابطه دنیا با ماست.
تا حالا به رابطه دنیا با خودتون فکر کردین؟ به نظر میرسه دنیا بعضی را تحویل می گیره و با بعضی ها هم سر عناد داره. بهتر و دقیقتر با بعضی رفاقت میکنه با بعضی نه.اگه به این مسأله توجه کنین شاید براتون مفید باشه.
ماجرای ما با ایشان از شاید ۱۵ سال پیش شروع میشه که دوچرخه خریدیم.اما راستش بیشتر از اونی که من دوچرخه سواری کنم اون از ما سواری گرفت.آخه همیشه خدا خراب بود. انگار نه انگار از قدیم گفتن گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. ( لا اقل ).
گذشت تا این که موبایلدار شدیم. بهتر اینه که بگم گرفتار موبایل شدیم. چون همیشه خدا یه جاش می لنگید. یا سیم کارت داشتیم اما گوشی نبود. یا گوشی داشتیم سیم کارت سوخته بود. این اواخر هم که نه گوشی بود نه سیم کارت . جالبه که همراهی به این نامهربانی به خاطر عدم پرداخت بدهی قطع شده بود.( از قدیم گفتن آش نخورده و دهان سوخته...).تازه وقتی سیم کارت درسته> گوشی هم گوش شیطون کر سالمه > بدهیش رو هم پرداخت میکنم که دیگه هیچ بهونه ای دست دنیا نداده باشم یهو اس.ام.اس میاد که " مشترک گرامی اگر و فقط اگر بدهیت رو پرداخت نکردی.اقدام کن .در غیر این صورت قطع خواهد شد.( منظورم اینه که وقتی بهونه نداره جنگ روانی راه میندازه ).
تازه این پرده اول ماجراست. جریان بیماریمون از این هم شنیدنی تر هست. بعد از پشت سر گذاشتن تب و لرزهای دوران کودکی و نوجوانی> همین که فهمید ما به دوره جوونی پا گذاشتیم کلیه ما را نشونه گرفت و دوره کلیه درد شروع شد. راستش نمی دونم کدام مرحلش سختتر بوده. کلیه درد قم؟ تهران؟ یا شیراز؟
این مرحله را هم پشت سر نگذاشته بودیم که دندان درد اعلام موجودیت کرد. دقیقترش اینه که در فواصل کلیه درد اعلام حضور می کرد.
این مدت هم که گرفتار درد پایان نامه هستم.که از اونها چیزی کم نداشت.
با وجود این ماجراها طبیعی است که به این بیاندیشم که رابطه دنیا با ما چه جوریه؟ آخه چرا؟
گفته بودن دنیا را طلاق دادن و ۳ طلاقه دادن و ... اما بعضی وقت ها هم دنیا آدم ها را طلاق میده. به نظر میرسه که هنوز ما را طلاق نداده. انگار می خواد جون به لبمون کنه تا مجبور شیم از مهر صرف نظر کنیم. آقا همین جا اعلام میکنم مهر حلال جون آزاد...
این را گفتم تا دست از سرمون برداره. آخه می ترسم بعد از خلاصی از پایان نامه دوباره (ک ل ی ه د ر د ) بیاد سراغم...
علی ای حال ما که به خدای خومون خوش بین هستیم.( الکی نمی گم برا این خوش بینیم هم کد دارم ).
هر چی هست ان شاء الله خیر باشه.
ناگهان از آسمان ندا آمد؛ ندايي جاودان ...
چشم بيمار
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است بجانم شررى كـــه بـــجــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد برويم شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد از دم رونــــد مــــىآلــــوده مــــَددكار شدم
بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم من كه با دست بت ميكده بيدار شدم
پيامبر در قرآن
" رحمت " : پيامبر نسبت به همه جهانيان رحمت بود. (انبياء، 107)
«شاهد»: پيامبر اسلام هم شاهد بر اعمال امت است و هم شاهد و گواه بر انبياى پيشين. (احزاب ، 45)»
«مبشر»، «نذير»، «سراج منير»، «شدت ارتباط پيامبر با مردم » و «رئوف و رحيم بودن نسبت به مؤمنان » : «پيامبر، بشارت دهنده نيكوكاران به پاداش بىپايان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان و به پيروزى و موفقيت پرافتخار است. (احزاب ، 45).
پيامبر اسلام ، انذار دهنده كافران و منافقان از عذاب دردناك الهى ، از خسارت تمام سرمايه هاى وجودى و از سقوط در دامان بدبختى در دنيا و آخرت است. (احزاب ، 45)»
چه باید کرد؟
ظریفی می گفت زیبایی عالم به تناقضاتش است.آدمی که اگر تمام دنیا را آب ببرد و چراغ حیات به خاموشی گراید، ضربان قلبش هم تغییر نمی کند. از او زود رنج تر در عالم پیدا نمی کنی که از خستگی مورچه ای عواطفش به جوش و خروش می افتد و سیلی بنیان افکن به راه می اندازد و ...
تکلیف چیست؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|